كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

630

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ يا باشد ترا خانه مِنْ زُخْرُفٍ از زر كه در ان جانشينى أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ يا به روى بر آسمان وَ لَنْ نُؤْمِنَ و تصديق نكنيم لِرُقِيِّكَ مر برآمدن ترا بر آسمان حَتَّى تُنَزِّلَ تا وقتى كه فرود آرى عَلَيْنا بر ما كِتاباً نَقْرَؤُهُ كتابى كه بخوانيم آن را و در ان تصديق تو نوشته باشد قُلْ سُبْحانَ رَبِّي بگو پاك است پروردگار من از آنكه بر وى حكم كنند يا از آنكه كسى را در قدرت شريك وى سازند و شما آنچه از من طلبيد بجز وى كسى بر آن قادر نيست هَلْ كُنْتُ آيا هستم من يعنى نيستم إِلَّا بَشَراً مگر آدمى رَسُولًا فرستاده شده هم چون سائر رسولان و ايشان براى قوم خود ظاهر نكردند الا معجزه كه مناسب قوم ايشان بود و اظهار آيات به ارادت و قدرت حق است نه به اختيار و مشيت ايشان اين جوابى بود مر سخنان ايشان را مجمل و تفصيل اجوبه در آيات متفرقه است كما سبق فى قوله تعالى و لو نزلنا عليك كتابا فى قرطاس و قوله لو انزلنا ملكا و قوله و لو فتحنا عليهم بابا من السماء وَ ما مَنَعَ النَّاسَ و منع نكرد مردمان را يعنى اهل مكه را كه أَنْ يُؤْمِنُوا از آنكه ايمان آورند إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى وقتى كه آمد بديشان بيان حق بر زبان محمد عليه الصلاة و السّلام إِلَّا أَنْ قالُوا مگر آنان كه گفتند أَ بَعَثَ اللَّهُ آيا برانگيخت خداى بَشَراً رَسُولًا آدمى را رسول يعنى اين معنى منع كرد ايشان را از ايمان كه بشريت مانع است از رسالت و ايشان خطا مىكردند زيرا كه تجانس موجب تو انس است و تخالف مقتضى تنافر پس رسول از جنس مرسل اليهم بايد تا افاده و استفاده در ميان پديد آيد و چون كافران مىگفتند كه رسول خداى فرشته بايد و بشر نشايد حق سبحانه رد شبه ايشان را مىفرمايد كه قُلْ لَوْ كانَ بگو اى محمد اگر بودندى بجاى آدميان فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ در زمين فرشتگان كه مانند آدمى يَمْشُونَ مىرفتندى بر قدمهاى خود مُطْمَئِنِّينَ در حالتى كه مقيم بودندى و آرام گرفته در زمين لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ هرآئينه مىفرستاديم بر ايشان مِنَ السَّماءِ از آسمان مَلَكاً رَسُولًا فرشته را پيغمبر يعنى از جنس ايشان رسول بر ايشان مىفرستاديم تا با هم مجتمع توانستندى شد و ازو تلقين توانستندى گرفت چه در تعليم و تعلم تناسب و تجانس شرط است و چون سكنه زمين آدميانند پس رسول ايشان آدمى بايد نظم او بشر فرمود خود را مثلكم * تا بجنس آيند و كم گردند گم زان كه جنسيت عجائب جاذبى است * جاذب جنسى است هرجا طالبى است در لباب آورده كافران گفتند كه گواه رسالت تو كيست آيت آمد كه قُلْ كَفى بِاللَّهِ بگو خداى بسنده است شَهِيداً گواه بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ ميان من و شما شهادت خداى اظهار معجزه است بر دست آن حضرت ص چه معجزه به زبان حال ناطق است به‌آنكه محمد ص رسول اوست پس گواهى معجزه جارى مجراى قول حق است بر صدق دعوى او إِنَّهُ كانَ به درستى كه خداى هست بِعِبادِهِ به بندگان خود خَبِيراً دانا كه اسرار و احوال پوشيدهء ايشان را مىداند بَصِيراً بينا كه اعمال و اقوال آشكاراى ايشان را مىبيند .